تبليغاتX
دفترمشق
 




درباره کتاب نخوانی معلمان،هرچه می دانید بنویسید!


 

۱.اولا ما می دانیم که منظور از کتاب فقط همین چند تا کتابهای درسی دوره ابتدایی و راهنمایی و دبیرستان نیست.اصلا مراد از "کتاب" در اینجا،کتابهایی است که معلمان هیچ هم مجبوربه خواندن آنها نیستند.حتی بدون خواندن آنها،چه بسا سرحال تر وسالم تر هم باشند.اگرچه هستند بسیارافرادی که به تناسب حرفه ای که دارند،رنگ کتاب را هم نمی بینند و نباید ببینند.اما معلمان نه فقط در بیداری که در خواب هم کابوس کتابها و البته از نوع درسی اش را دارند.بدتر از اینکه نباید و نمی توانند آنها رادرتنهایی و برای دل خودشان بخوانند.بلکه باید برگ برگ و به همراه چندتا از بچه های مردم بخوانند.ضمن اینکه هر سال هم مجبورند آنها را دوباره بخوانند.کتابهایی که خودشان ،انتخاب نکرده اند ولی صفحه صفحه آنها را از برهستند.با این حال معلوم نیست که چرا هرشبی که فردایش درسی تازه دارند،تا نگاهی به صفحات آن نیندازند،خوابشان نمی برد. معلمان از بس شکل وشمایل کتاب را دیده اند وآن  را داشته اند، به شدت اشباع شده اند و انگار غم بی کتابی را ندارند.این نکته هم فراموشمان نشود که در بین معلمان،هنوز جمع دلشده ای هست که در این وانفسای بی اعتنایی به هیبت کتاب،بازهم کتابخانه رو و کتابخوان باقی مانده اند.این یادداشت با درنظرداشتن حرمت ومنزلت نقش آنها برای گم نگشتن دورنمای راه آینده ی فرهنگیان،نوشته شده است...(ادامه در لینک مطلب)

لينك مطلب | علی افشاری |
از این سیزده تا آن سیزده !


مقدمه     

      عدد سیزده در باور عامه،بدیمن است اما گاهی برخی اتفاقات، نحوست و بدشگونی آن را ازبین برده اند.مثل این دو سیزده که به فاصله ی یک ماه،در ادامه ی هم هستند.ماهی برای تاملی دوباره.تا بدانیم در مواجه با این دو مناسبت تقویمی چه کرده ایم و چه باید بکنیم.دو مناسبتی که اتفاقا هم به شدت اموزشی و پرورشی هستند.از ۱۳مهرکه روز جهانی معلم است تا ۱۳آبان که روز دانش آموزاست.البته جهانی و وطنی بودن اینها هیچ تغییری دراصل موضوع ایجاد نمی کند.والاهرروز ،روز معلم و دانش آموز است.مهم،توجه دادن همدیگر به نقش و جایگاهی است که این دوقشردرجامعه دارند.تمام خانواده ها برای دانش آموزان خود کارمی کنند و تمام معلمان هم برای همان دانش آموزان.بنابراین معلوم می شودکه اینها درواقع همه ی جامعه را تشکیل داده اند.اضافه براهمیت کمی و جمعیتی آنها،توجه به حساسیت کیفی و بارفرهنگی وبالقوه ای که دارند هم ضرورت موضوع را دوچندان می سازد... ( ادامه در لینک مطلب)

لينك مطلب | علی افشاری |
کتابهایی که معلمان باید بخوانند(۳)


 

     زنگ تفریح که می شد،‌دور و بر خمره که تنها منبع آب مدرسه بود غوغا می شد. همیشه آب خوردن بچه ها و داد و قال آنها باعث می شد که آقای صمدی ‘‘ترکه‘‘ به دست در پای خمره حاضر شود و نظم را برقرار کند. این فرصتی بود تا بچه های زرنگتر یواشکی از مدرسه بیرون رفته و پشت مدرسه، لب چشمه یا جویی حسابی آب بخورند. یک روز صبح،‌ بچه ها دیدند که خمره ترک خورده و آبش پاک خالی شده است. خمره بیچاره از بس که اذیت شد، دلش ترکید... (ادامه در لینک مطلب)

لينك مطلب | علی افشاری |

اجاق | صندوقچه | صندوق پستی | انباری |